دوست دارم با تمام عشق و اميدي كه در آرامگاه دلم وجود دارد باورت كنم و چنان باشم كه تو مي خواهي دوست دارم شبي را تا صبح به تماشاگه چشمانت همان چشمان تيله ات بنشينم تا باورت كنم و باور كنم چگونه ديدن و چگونه بودن را دوست دارم كه شبي را تا صبح با تو نشسته و تمام عقدههاي دلم را برايت بازگو كنم تا شايد مرحمي بر زخم دل شكسته خود گذاشته باشم دوست دارم كه چنان تو را پرستش كنم كه حتي مجنون ليلي اش را پرستش نكرده بود و مجنون به اين عشق و به اين گونه پرستش حسادت كند دوست دارم تصويري از عشق و محبت بر صفحه خونين دلم رسم كنم كه حتي فرهاد تصويري به اين واضعي از شيرين نكشيده باشد دوست دارم در صدر عاشقان دنيا قرار گيرم

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 12:39  توسط سمیه و فرزند کیقباد
|