يكي را دوست ميدارم ولي افسوس او هرگز نمي داند
نگاهش مي كنم شايد بخواند از نگاهم كه اورا دوست ميدارم
ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواهد
به برگ گل نوشتم من كه او را دوست ميدارم
ولي افسوس او گل را به زلف كودكي اويخت
تا او را بخنداند
سوارو ديدم و گفتم سوار
دستم به دامانت بگو از من به دلدارم كه او را دوست ميدارم
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 13:12  توسط سمیه و فرزند کیقباد
|
