تبليغاتX
وقتشه با هم باشیم(عشق) -

وقتشه با هم باشیم(عشق)

زندگي گرمي دلهاي بهم پيوسته است

 به نام وسعت عشق من وتو

با ديدن تو . توي همون يه لحظه

گفتم چشات به عالمي مي ارزه

چي داشت چشات که من حالا اسيرم

حس ميکنم بدون تو ميميرم

من زير باغ عشق توشكستم

کاش نمي دادي اون گل رو به دستم

هيچ ميدوني چقدر شبا خوابيدي

من تا سحر به خاطرت نشستم

پر شده از عکسهاي تو اتاقم

هر وقت ميبينم تازه ميشه داغم

فال ميگيرم روزي هزارو يکبار

شايد يکيش بگه مياي سراغم

اول ميگفتي پاي من ميشيني

دورم باشي ازم.منو ميبيني

من از چشات افتادم اما تو .نه

هنوز واسم عزيز و نازنيني

من ميدونم يکي کرده طلسمت

اسم منو خط زده از رو اسمت

من ولي جادوي کسي نميشم

يه بار شدم اون هم با برق چشمت

مي خوام برم با اين دل اشفتم

يه چيز رو اما تا حالا نگفتم

دلم از اول به خدا يقين داشت

كه ازچشماي روشنت ميفتم

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 13:20  توسط سمیه و فرزند کیقباد  |