این یک دیوانگی ست
روزی او را بدست می آورم
من او را عاشقانه نمی خواهم
نه...
آنچه در وجودم احساس می کنم
فراتر از عشق
فراتر از دوست داشتن است
این یک احساس زمینی است
به یک موجود زمینی
احساسی که مانند عشق می سوزاند
و مانند دوست داشتن پایدار است
آن کس که من می خواهم
یک شاهزاده ی جوان و زیبا با اسب سفید
و شمشیر طلایی نیست
او هرگز برایم شعری یا جمله ی عاشقانه ای نگفته
حتی دوستت دارم!!
او قبلا ازدواج کرده
زن و بچه دارد
ولی از نگاهش می خوانم که عاشق من است
می خواهیم فرار کنیم
یک روز این کار را می کنیم
می دانم روزی او مال من می شود
برای رسیدن به او جان می دهم
ولی هرگز به او نگفته ام که دوستش دارم
و او احساس من را می داند
وقتی دستانم را می گیرد
وقتی در چشم هایش خیره می شوم
و نگاهش را از چشم هایم به لبهایم می دوزد
دستم را فشار می دهد
نوازش می کند
بین خودمان بماند
عاشقش نیستم
این یک دیوانگی ست
